به گزارش خبرگزاری حوزه، همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفای ایشان، متن روضههای ویژه دههٔ نخست ماه محرم را که توسط خطبا و مداحان اهلبیت (ع) ارائه میشود، به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم میکنیم.
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
السَّلامُ عَلَیْکَ یا عبدالله بن الحَسن
بریم درِ خانهٔ اون آقازادهای که اگرچه یادگارِ امام مجتبیٰ علیهالسلام است، اما در دامانِ ابیعبدالله بزرگ شده.
امام حسین(ع) و حضرت زینب (س)، این آقازاده را روی چشمهاشون بزرگ کردند. شاید بیش از یک سال نداشت که پدرش به شهادت رسید.
روضهٔ حضرت عبدالله، هم مثل روضهٔ حضرت عباسه، هم مثل روضهٔ حضرت علیاصغر؛ و هم مثل ارباب در میانِ گودیِ قتلگاه رقم خورد
ابن الکریمم و پسرِ شاهِ بیحرم / از خیمه آمدم به تماشایِ دلبرم
از خیمه پابرهنه دویدم به قتلگاه / افتاده شاه رویِ زمین در برابرم
تا استخوانِ بازوی من بیهوا شکست / بیاختیار ناله زدم وای مادرم
تا آمدم بغل کُنمت حَرمله رسید / پاشیده شد به ضربهی یک تیر،حنجرم
شب پنجم، شبِ عبدالله است؛ شبِ روضهٔ گودیِ قتلگاه. خیلی روضهٔ سختی است.
آدم نمیدونه عبارتِ مقتل را بخونه یا رد بشه!
یا امام زمان... نوشتهاند: «فَوَقَفَ لِیَسْتَرِیحَ سَاعَةً».دیگه اونقدر جراحتها و تشنگی بر اباعبدالله غلبه کرده بود...«فَأَتَاهُ حَجَرٌ فَسَالَتِ الدِّمَاءُ مِنْ جَبْهَتِهِ.»
از پشتِ خیمه دیدم هر سو رَهِ تو بستند / با سنگهای کینه، پیشانیات شکستند
تا لباسِ عربی رو حضرت بالا زدند، خون رو از پیشانی پاک کند «فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ»
دیگر ترجمه نکنم؛ فقط خانوم زینب(س) شنید ابیعبدالله داره خبری به او میدهند.
صدا زد: «بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَفِی سَبِیلِ اللهِ وَعَلَیٰ مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله» «وَهٰذَا قَتِیلٌ فِی رِضَا اللهِ.»
یعنی دیگه خانوم متوجه شد که کارِ حسینش تمامه.
هوا ز جورِ مخالف چو قیرگون گردید / عزیزِ فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلندمرتبه شاهی زِ صدرِ زین افتاد / اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
تا دید عمو روی زمین افتاده؛ آخرین سربازِ، آخرین بازماندهٔ قافلهٔ شهدا، عبدالله است، عمه دستش رو محکم گرفته بود؛ اما خانوم زینب دید این ملعونها دور و برِ برادرش حسین(ع) رو گرفتهاند.
نوشتهاند یکی از آن ملعونها با شمشیر حرکت کرد به سمت ارباب. شاید بیبی زینب (س) تا این صحنه را دید، عبدالله دستش را رها کرد و دوید سمت گودال!«عَمَّتَاهُ، وَاللهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی»
عمهجان! به خدا عمویم رو رها نمیکنم. تا شمشیر را بالا برد، صدا زد: «وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ! أَتَقْتُلُ عَمِّی؟» ای حرامزاده! نمیگذارم عموم رو بکشی.
دستهاش را سپر کرد.شنیدند این کودکِ امام حسن، داره با صدای بلند فریاد میزنه: «وَا أُمَّاهُ...»... وای مادرم ...
ناگهان دیدند دستِ عبدالله از پوست آویزان شده، اما ای کاش به همین اکتفا میکردند... ناگهان حرملهٔ ملعون گلویش را هدف گرفت «فَذَبَحَهُ وَهُوَ فِی حِجْرِ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.»
یه جمله بگمُ تمام! سیدالشهدا برادرزاده رو به سینه چسباند، دیگه جایی نقل نشده بدن عبدالله بن الحسن رو برگردونده باشه سمت خیمهها حضرت، یعنی تا آخرین لحظه همراه عموش حسین علیهالسلام بود،
حتی اونجایی که نوشتن: «فَداسُوا الحسین بِحَوافِرِ، حتی رَضوا ظَهرَهُ و صَدرَهُ» چنان این بدن رو لگدکوب کردن که پشت و سینه اش رو خُرد کردند.
تِکّه تِکّه بدنم زیر سُم اسبان رفت / بعد از این بهر کسی قامتم احراز نشد
خودمانیم ولی بهر علی اکبر هم / اینقدر وسعت آغوش شما باز نشد
صَلَی الله علیک یا اباعبدالله.....










نظر شما